Home
زندگینامه ظهیرالدوله
آثار ظهیرالدوله
گفتارهای ظهیرالدوله
گا لری عکسها
آرامگاه ظهیرالدوله
آمار وفهرست آرامگاه
گا لری عکسهای آرامگاه
خاطرات آرامگاه
مقالات
تماس با سایت

 

 

منابع و مراجع سایت

 

- خاطرات و اسناد ظهیرالدوله به کوشش ایرج افشار انتشارات زرین سال 1367

- سفرنامه ظهیرالدوله به کوشش دکنر محمد اسماعیل رضوانی  انتشارات مستوفی سال 1371

- کتابهای تاریخ بیداری ایرانیان - خاطرات عین السلطنه -  دیوان ظهیرالدوله -آثارالباقیه

- سایت اینترنتی تاریخ معاصر ایران - میراث فرهنگی - اداره گردشگری - فارس نیوز- بهشت زهرا - شهرداری تهران

- برخی نقل قولها از اشخاص مطلغ که در جای خود آورده شده

 

پیوندها

 

 

زیارتگاههای تهران

 

خبرگزاری میراث فرهنگی

سایت میراث فرهنگی

امامزاده های تهران

پایگاه اینترنتی حضرت  معصومه

 

تاريخ معاصر ايران

شهرداري تهران

جستجوی متوفيات بهشت زهرا

بانك اطلاعات كتاب

بانك اطلاعات نرم افزارها

بانك اطلاعات نشريات ايران

دائره المعارف شرق شناسي

دايره المعارف بريتانيكا

دائره المعارف كلمبيا

دايره المعارف انكارتا

دائره المعارف الكترونيكي فلسفه

كتاب اول

مجموعه كتب مرجع الكترونيكي

فرهنگ زندگينامه‌ها

فرهنگ لغت فارسي

مترجم پارس

راهنماي انتشارات ايران

شرح حال‌ها

فرهنگ آريانپور

لینکستان

سایت موسیقی استاد وهدانی

سایت مهندسان پارس

 

 

زندگینامه ظهیرالدوله

 

کلاه  درویشی ظهیرالدوله

(نمایشگاه تجلی حسن - کاخ موزه صاحبقرانیه  آبان  1384)

 

با وجودیکه قصد ما در این سایت پرداختن به تاریخ نبود اما از آنجا که شناسایی آرامگاه ظهیرالدوله با قسمتی از تاریخ  قاجار و برخی رجال چون ظهیرالدوله مربوط میشود ناگزیر شدیم که  قسمتهایی از تاریخ اواخر دوره قاجار و شرح زندگی ظهیرالدوله را از برخی کتب معتبر نقل کنیم.

 

مقدمه ایی در تاریخ دوره قاجار:

(نوشته اساتید ایرج افشار و سعید نفیسی)

 

... اگر واقع اندیشی داشته باشیم باید گفت که نگارش تاریخ دوره قاجار بسیار زود است. هرچه تاکنون براساس چند کتاب از قبیل ناسخ التواریخ، حقایق الاخبار خورموجی، روضه الصفای ناصری، الماثر و الاثار و مرآب البلدان، یا احیانا" چند سفرنامه و مرجع فرنگی نوشته شده است هیچیک «تاریخ» به معنی واقعی و علمی کلیه نیست. وقایعنامه هایی است به صورت التقاط از چند اثر موجود چاپی. درحالیکه برای نگارش تاریخ قاجار طبق فهرستهایی که تاکنون برای کتابخانه های فهرست شده چاپ شده است هنوز لااقل سی چهل کتاب عصری دست اول از دوره قاجاری در دست اس که طبع نشده، مانند اشرف التواریخ، اکسیرالتواریخ، تاریخ ساروی و جز اینها. نیز دهها سفرنامه و روزنامچه خاطرات از نوشته های ایرانیان در دست است که هریک اثر مهمی در تغییر استنباطات تاریخی خواهد داشت. جز اینها هزارها سند و مدرک و کتابچه و ورقه و منشور و فرمان از عصر قاجار در کتابخانه ها و مجموعه های خصوصی و خانواده هاست که هریک چه بسا نکتها های بسیار مهم و تاره را بر محقق جویای راستین و خواستار تازه ها عرضه خواهد داشت. جز اینها شاید اغلب میدانند که هنوز اطاق اسناد بیوتات سلطنتی و اسناد و مدارک عصر قاجاری موجود در وزارتخانه (مخصوصا" آنها که در بایگانی راکد است یا آنها که به دستور ناصرالدین شاه تجلید شده بوده و از دربار به کتابخانه وزارت خارچه نقل شده) و نیز کتابخانه سلطنتی به هیچ وجه مورد بررسی علمی قرار نگرفته است. جز اینها باز باید گفت که استفاده از اسناد خارجی و اسناد ایرانی موجود در آرشیوها و وزارتخارجه های ممالک دیگر که هزارها هزار است موجب دست یافتن بر دریایی از اسناد و منابع تازه است ولامحاله پرتوهای تابناکی برصفحات تاریک تاریخ می افکند. گفتن وبرشمردن این تفصیل ازآن باب است که بگویی نوشتن تاریخ عصرقاجاری را نباید آسان گرفت، مانند هر دوره دیگر. در مرحله کنونی باید در پی آن بود که هرچه بیشتر به چاپ منابع و مدارک چاپ نشده پرداخت و زمینه را برای تحقیقات اصلی و اساسی محکم و آماده کرد.

ایرج افشار ( مقدمه کتاب خاطرات و اسناد ظهیرالدوله - صفحه 7)

 

... نوشتن تاریخ ایران در زمان قاجارها از ضبط همه سوانح تاریخ ایران دشوارترست، زیرا که هنوز نفعها و غرضها درباره این خاندان و کسانی که یار و یاورشان بوده اند فرو ننشسته و هنوز بسیاری از صحایف تاریخ گرفتار این دوستیها و دشمنیهای نادرست و ناموجهست. آن قسمت از حوادث که در زمان ما روی داده هنوز بدست مردم بیطرف نیفتاده و آن قسمت از سوانح هم که پیش از روزگار ما روی داده است تاریخ نویسانی آنها را ضبط کرده اند که یا حاشیه نشین کارگزاران آن زمان و یا از همه جا بی خبر بوده اند و بیشتر بحدس و دلخواه خود چیزی گفته اند. و آنگهی شماره کتابهای چاپ شده چندان نیست و شاید از هیچ دوره ای باین اندازه کتاب تاریخ کم چاپ نشده باشد و شاید کتابهایی نوشته باشند که هنوز انتشار نیافته و بدست ما نرسیده است...

سعید نفیسی (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران - صفحه 2)

 

 

زندگینامه ظهیرالدوله

 

 دکتر اسماعیل رضوانی در مقدمه سفرنامه ظهيرالدوله گوید:

 " ... ظهیرالدوله فی النفسه این ارزش را دارد که کتابی مستقلا در شرح حال او نگاشته شود. نه به این خاطر که اهمیتی در تاریخ معاصر ایران کسب کرد بلکه به این منظور که چگونه توانسته است در منجلاب فساد دربار قاجار در حساس ترین مقامات جای گیرد بدون اینکه دامنش آلوده گردد. چگونه توانسته است زندگی کند که هم در زمان حیات مورد احترام عمیق و بی ریا و بی شائبه خلق قرار گیرد و هم پس از مرگ تمام رجال ادب و سیاست و علم و عرفان این آرزو را داشته باشند که در جوار تربت پاک او و به اصطلاح در سر قبر ظهیرالدوله به ابدیت بپیوندند. وی به راستی مصداق این بیت زیباست:

            علو فی الحیات و فی الممات                                    لحق انت احدی المعجزات

            "بزرگ در زندگی و بزرگ در مرگ                 براستی که تو یکی از این معجزات هستی"

علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از خوش نامترین رجال تاریخ ایران است تا آنجا که از اسناد تاریخی استفاده می شود نه تنها یک رجل سیاسی با دیدگاههای اصلاح جویانه بود بلکه به زیور علم و ادب و هنر نیز آراسته بوده است.

او پسر محمد ناصر خان ظهیرالدوله (وزیر تشریفات و سردار نامی دوران قاجار) بوده است در سن 13 سالگی بعد از فوت پدر منصب و لقب پدر را از ناصرالدین شاه دریافت کرد و بعنوان علیخان ظهیرالدوله وزیر تشریفات دربار شاه شد در سن 16 سالگی با تومان آغا ملقب به فروغ الدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار ازدواج کرد و داماد شاه شد. به اصطلاح در همان عنفوان جوانی از معدود رجالی بوده که نسب و سبب و منصب را هر سه با هم داشته است اما هیچگاه تواضع و فروتنی را فراموش نکرد و از مسیر راست و پرهیزگاری خارج شد (رحمه الله علیه) او در شب 17 ربیع االاول 1281 هجری قمری مطابق با 29 مرداد 1243 شمسی و مقارن با جشن تولد سرور کائنان محمدبن عبدالله در جمال آباد شمیران تولد یافت و در سال 1294 هجری پس از فوت پدرش بخدمات دولتی اشتغال ورزید. در سال 1303 هجری قمری با مرحوم حاج میرزا حسن صفیعلیشاه از دراویش معروف نعمت الهی آشنا گردید و در اثر این آشنائی کسوت درویشی پوشید و به اسم طریقتی صفاعلی معروف شد گویند صفیعلیشاه او را مصباح الولایه نیز نامیده است. ظهیرالدوله از آن به بعد لباس رسمی درباری را نپوشید و با همان لباس ساده معمولی و کلاه بی نشان در دربار حاضر می شد گویند از بعد آنکه به لباس فقر مشرف شد از لقب ظهیرالدوله که یک لقب درباری بود استفاده نکرد و به اسم صفاعلی امضا می نمود و از مظاهر درباری فاصله می گرفت مثلا گویند او که از درشکه های رجال درباری استفاده میکرد وبه رسم آن روزها لقب رجال را روی درشکه های آن می نوشتند (و اين افتخاري براي صاحب منصبان بود) دستور داد که اسم ظهیرالدوله را بردارند و صفاعلی بنویسند همچنین اموال و داراییهای خود را میبخشیده تا جاییکه بر خلاف درباریان كه ثروت اندوزي ميكردند ظهيرالدوله عموما تنگدست بوده است. اما به نظر نمی رسد که ظهیرالدوله جوان آنطور که گفتند در سن 22 سالگی و بعد از آشنائی با صفیعلیشاه به عرفان گرایش پیدا کرده باشد. او زمینه های عرفانی و معنوی را از کودکی با خود داشته و احتمالا تربیت های پدر و مادرش و آشنائی با دانایان زمان و بهره گیری از کتابخانه بزرگ سلطنتی نیز در تربیت روحیه عرفانی او تاثیرگذار بوده است (قصه مرید و مراد تقریبا" از زمان محمد شاه در دربار قاجار رواج داشت). برای مثال او در سفرنامه فرنگ می نویسد (صفحه363) : "... در سنه 1300 که در رکاب ناصرالدین شاه شهید به شهر مقدس مشهد رفته بودم یک نفر اروس (روسی) که اسمش یحیی بک بود و در بجنورد منزل داشت و اظهار درویشی می کرد فقیر را به منزل خودش دعوت کرده آشنا شده بودیم ..."

از این خاطره در می یابیم او که همراه رکاب شاه بوده در سن تقریبا 19 سالگی دعوت مردی درویش را پذیرفته و به خانه او رفته است و در همان سالها به دراویش گرایش داشت واین ماجرا تقریبا 4 سال قبل از آشنائی با صفیعلیشاه بوده است. به هر روی بعد از فوت مرحوم صفیعلیشاه به جانشینی او منصوب گردید و بعدها هم انجمن اخوت را علنی کرده و تاسیس رسمی نمود چرا که قبل از فوت صفی این انجمن با تنی چند از یاران ظهیرالدوله به صورت مخفی در حضور او برگزار میشد و این خفاکاری از آنجا بود که در زمان ناصرالدین شاه و قبل از مشروطه برگزاری هر انجمنی جز جلسات مذهبی معمول ممنوع بود و اجازه تاسیس جلسات و انجمنهای دیگر باید به تایید و اجازه شاه می رسید. او یک سال بعد از فوت صفی در سال 1317 قمری و در سن 36 سالگی انجمن اخوت را تاسیس کرد و در آن از اعیان و اشراف تا فقرا و بی چیزان را گرد هم آورد. اما اعضای دائمی و سیاست گذار انجمن 110 نفر ازرجال  بوده اند ( عدد 110 به حروف ابجد معادل با اسم حضرت علی (ع) است). ظهیرالدوله عقیده داشت زمانی یک کشور آباد می شود که مردان سیاست به اخلاق و نیکوکاری گرایش داشته باشند و می بایستی اول رجال حکومت را تربیت نمود تا بعد اثر آن در جامعه و بین مردم ظاهر شود. او با تاسیس این انجمن قصد داشت که روحیه مساوات و برابری را در بین رجال ایجاد و آنها را از کبر و خودپسندی دور نماید. ظهیرالدوله همواره با حفظ سمت یعنی وزیر دربار و تشریفات یا ایشیک آغاسی باشی جمعا 13 بار به حکومت های نواحی مختلف ایران مامور شد 1بار حکومت همدان ـ 4 بار حکومت مازندران ـ 3 بار حکومت تهران ـ 3 بار حکومت گیلان و 2 بار حکومت کرمانشاه. آنچه که از اسناد و خاطرات او بر می آید سیاست او در حکومت همواره طرفداری از مردم و انتقاد از استبداد خوانین و اشراف قاجار بوده است تا حقوق بربادرفته مردم را احیا کند. وی همچنین از موافقان جنبش مشروطه بوده و حتی نمایشنامه انتقادی از محمد علی شاه قاجار با نوشته و کارگردانی خودش را دربحبوحه مشروطه اجرا نموده که در آن از فریفتگی شاه و درباریان در برابر روس و انگلیس انتقاد کرده است. گویند محمد علی شاه از این نمایش بسیار عصبانی شد و در هنگام به توپ بستن مجلس دستور داد که خانه ظهیرالدوله و انجمن اخوت را هم به توپ بسته و ویران نمایند. وفات ظهیرالدوله در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیر 1303 هجری شمسی روی داد و در مکانی به وصیت خود او مابین تجریش و امامزاده قاسم مدفون گردید همان که بعدها به نام آرامگاه ظهیرالدوله معروف گردید.

 

 

ظهيرالدوله در يك نگاه:

 

علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از رجال روشنفکر و خوشنام دربار ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلیشاه و احمدشاه قاجار است. اودر 16 ربیع الاول سال 1281 هجری

قمری در شب تولد پیامبر(ص) مطابق با 29 مردادماه 1243 در جمال آباد شمیران بدنیا آمد.

علیخان بعد از فوت پدرش محمد ناصر خان ظهیرالدوله درسال 1294 در 14 سالگی علاوه بر دریافت لقب پدر منصب وی را هم که وزارت دربار یا ایشیک آغاسی باشی بود از شاه دریافت کرد و بجای پدر نشست زمانی که 16 ساله شد به امر ناصرالدین شاه با دختر او فروغ الدوله (تومان آغا) که 2 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد و داماد شاه شد.

ظهیرالدوله بعد از مرگ ناصرالدین شاه در سال 1313 قمری تا پایان حکومت قاجار جمعا" 12 بار به حکومتهای مختلف نواحی ایران چون همدان، کرمانشاه، مازندران، گیلان و تهران منصوب شد. او مورد توجه و اعتماد ناصرالدین شاه بود و به نقل از محمدحسن خان

گویند زماني که بیش از 23 سال نداشته بعد از ملاقات با صفیعلیشاه اصفهانی عارف وقت به مسلک درویشان نعمت الهی درمی آید و به اصطلاح درویشی را بر توانگری اختیار میکند و از آن به بعد لقب درباری را از خود بر میدارد و بجای ظهیرالدوله خود را صفاعلی مینامد و احوال و دارائیهای خود را نیز به مستمندان میبخشد.

شیوه او در حکومت برخلاف اکثر رجال آنروزگار که به روش فئودالی و ظلم وجور و گرسنه نگاه داشتن مردم بوده همواره با عطوفت و مهربانی ذکر شده و ازااینرو درمیان مردم و علمای آنروز جایگاه والائی داشته است.

ظهیرالدوله در انقلاب مشروطه از طرفداران اطلاحات و تأسیس مجلس بوده و اولین مجلس شوری مردمی را در همدان قبل از مجلس شورای ملی تأسیس کرد و از نمایندگان اصناف و پیشه وران برای اداره شهر دعوت کرد.

محمدعلیشاه همزمان با به توپ بستن مجلس، خانه و خانقاه اورا كه مكان مبارزين بود نیز در تهران به توپ بست و ویران کرد.

ظهیرالدوله مردی خوش طبع و شاعر و هنرمند نیز بوده است و اشعاری زیبا و آثاری ادیبانه از او یادگار مانده است. وي از مشوقان هنر بوده و انجمن اخوت به رياست وي اولين سازمان رسمي در 130 سال پيش بوده كه اولين كنسرتها و سالتهاي هنر مثل گالريهاي نقاشي و عكاسي را در كشور داير كرد او بسیاری از سیایتمداران را در زمانی که  خلاء احزاب  در ایران وجود داشت  به انجمن اخوت جذب کرد ودر واقع در برابر احزاب فرنگی نمونه ایرانی را  نشان داد انجمن اخوت همواره با تشکیل مجالس سیاسی - عرفانی و هنری در تبلیغ آزادیخواهی خصوصا" در جنبس مشروطه میکوشید  ظهیرالدوله همچنین موسيقيداني برجسته بود و سازهاي ويولون و پيانو را بخوبي مينواخت و در مساقرت به فرانسه به همراه مظفرالدين شاه كنسرتي نيز در حضور پادشاه فرانسه اجرا كرده بود و صفحاتي نيز پر كرده كه اكنون در دست نيست گویند پیش درآمد و رنگ و تصنیف از ابداعات او در کنسرتهای انجمن اخوت بوده که توسط درویش خان اجرا میشد. و نیز نقل است تصنیف معروف بت چین را او ساخته است (1) ازاو نمايشتامه هايي انتقادي نيز روايت كرده اند كه در دوران مشروطه موچبات خشم محمد عليشاه شده بود.

فوت او در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیرماه 1303 هجری شمسی در جمال آباد شمیران اتفاق افتاد و بنا به وصیت خودش او را در مزرعه ای زیر یک درخت در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران دفن نمودند که از آن به بعد بسیاری از اهال هنر و رجال سیاسی و بنا به وصیت خود در کنار ظهیرالدوله دفن شدند که اکنون آرامگاه بسیاری از هنرمندان و رجال سیاسی است.*

(1) به نقل از استاد محمد رصا لطفی

 

پدران ظهيرالدوله:

 

پدران ظهیرالدوله از نژاد قاجار دولو و همه در دستگاههای حکومتی قاجار و از سرداران و صاحب منصبان بوده اند.

پدرش محمد ناصر خان ملقب به ظهیرالدوله و او پسر ابراهیم خان قاجار دولو و از پسر جانمحمد خان ایلخانی و او پسر قراخان بوده است. جانمحمد خان عموی مادر عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه نیز بوده است.

محمد ناصر خان پدر ظهيرالدوله

عباس میرزا با اینکه بزرگترین فرزند شاه نبود اما ولیعهد شده بود و بخاطر این موضوع مورد حسادت نزدیک 58 برادر دیگر خود قرار گرفته بود.

عباس میرزا شجاع و جنگ آور بود و هم اینکه از نژاد قاجار دولو بود و با به وصیت آقا محمد خان که ولیعهد ایران همواره باید از پدر و مادر قاجار دولو باشد، مناسب بود و هم اینکه عباس میرزا شرط پذیرش معاهده ترکمانچای را در یکی از مواد آن ولایتعهدی خود قرار داده بود (ماده هشتم) و درواقع معاهده ترکمانچای به شرط ولایتعهدی عباس میرزا قابل اجرا بود. وروسیه هم آنرا پذیرفت و از اینرو تا آخر مشروطه هم از قاجارها دست برداد نبود و از آنها در برابر مردم دفاع میکرد.

بهرحال شاهزادگان عباس میرزائی بعدها مورد احترام وسیعتری قرار گرفتند و پیوسته شاهان قاجار تا احمدشاه از میان آنها انتخاب میشد و بالطبع رجالی که از منسوبان این شاهزاده بودند مورد احترام و دارای مناصب عالیتری بودند.

محمدناصر خان پدر ظهیرالدوله:

 او در دوران پادشاهی محمد شاه به مقام سرکشیکچی باشی (ایشیک آغاسی باشی) که از مقامهای بسیار مهم و حساس بوده نائل آمد با آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه كه طغیان حسن خان سالار در خراسان شدت گرفته بود درسال 1266 قمری امیرکبیر محمد ناصرخان را مأمور سرکوبی حسن خان سالار نمود و او نیز در این جنگ پیروز شد.

او در سال 1277 هجری قمری لقب ظهیرالدوله را دریافت کرد و سردار خراسان شد. سال 1278 حاکم استرآباد بود درسال 1279 به وزارت فارس رسید و وزیر مسعود میرزا (ظل السلطان) در حکومت فارس بود.

از دیگر مناصب وی : استانداری خراسان، وزیر عدلیه، نایب حکومت فارس و سمت ایشیک آغاسی باشی (وزارت دربار) بوده است.

محمد ناصر خان ظهیرالدوله درهرپست و مقامی که بوده نام نیک از خود بجای گذارده و در عدل و انصاف مشهور بود.

محمد ناصر خان مردی متدین و خداشناس بوده و عموما" به حاجی ظهیرالدوله معروف بوده است و از آنجا که در میان علما و روحانیون مقبولیت داشته روزگاری هم مسئول رسیدگی به امور علما و سادات دارالخلافه بوده است. همچنین امور نان و غله و رسیدگی به امور شاهزادگان، غربا، مهمانان و انتظام امور خادمان مردم و خواجه سرایان و همچنین تعمیرونگهداری قصر و چارپارخانه ها بعهده او بوده است.

بطور خلاصه از آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه در 1264 قمری تا سالی که وفات یافت (1294) یعنی سی سال بدون اینکه مورد اعتراض واقع شود، در مشاغل مهم و پرمسئولیت و مأموریتهای خطرناک انجام وظیفه نموده و بخوبی از عهده برآورده است.

نمونه ای که در روزنامه فارس شماره هفتم مورخه ششم شعبان 1289 در مورد محمد ناصر آمده:

"جناب فخامت نصاب حاجی ظهیرالدوله و زیر فارس همه روزه از طلوع تا غروب آفتار مواظب انجام خدمات دیوانی و دادرسی رعایا و مظلومین میباشد و از حسن مراقبت و اهتمام جناب معزی الیه روز بروز بر انتظام این مملکت می افزاید..."

 

 لقب در زمان قاجار:

 

شايد از ميان همه رجال تاريخ ايران ظهيرالدوله از معدود كسان بوده كه در راه عرفان لقب درباري را كنار گثاشته و خود را از رنگهاي روزگار پاك كرده است لقبهايي كه در آن روزگار آرزوي هر كسي بوده است و چه بسا ناميده شدن به اين لقبها براي کسی از هر ثروتي ارزنده تر بوده است.

داشتن لقب درمیان رجال روزگاران گذشته بسیار مهم بوده. کسی که از شاه لقبی دریافت میکرده اگر صاحب چیزی هم نبوده و منصبی نداشته است به سرعت مدارج ترقی را طی میکرد و صاحب منصب و ثروت میشده است و ازاینرو برای گرفتن لقبی از شاه و یا خرید آن مبالغ بسیار زیادی هزینه میشده است. به هرحال بازار لقب چنان داغ بوده که گاهی خود شاهزاه ها هم زبان به انتقاد میگشودند.

ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه در کتاب تاریخ مسعودی مینویسد:

"چنان رشته نظم و کار دولت و اندرون و حرمخانه و قشون و شهر و بلد از هم گیسخته و برهم ریخته که والله اگر شیرازه هزار افلاطون و ارسطو را میکشیدند و با عدل انوشیروان و قهر نادرشاه و چنگیزخان مخلوط میکردند اصلاح ممکن نبود  ديگرمالیات نمیرسد؛ لاعلاج از راههای بد؛ بنای پول پیداکردن را گذاشتند مثل لقب فروشی و منصب فروشی ديگر شخصی از اهل ایران باقی نماند از این سی کرور مخلوق که فلان السلطنه و بهمان السلطنه و فلان الملک نشد... بیست هژیرالملک داشتیم، پنجاه موید السلطنه و شصت ظهیرالملک!"

بامزه اینکه در آن آشفته بازار، حتی  اطفان خردسال مکتب نرفته نیز لقب میگرفتند، چنانچه حسینقلی خان نظام السلطنه مافی در خاطرات خود آورده است:

"وقتی که جلال نظام نوشت که سردار مکرم (نظام السلطنه) لقب سالار معظمی را برای میرزا محمد علی خواسته است، بواسطه شدت جمعیت و امیدی که به این پسر دارم راضی نشدم که حالا صاحب لقب شود ... طفل، معلوم نیست که در چه علم و خط ترقی خواهد کرد. مثلا" اگر در خط قلم یا صنایع دیگر بالا آمد، به او بگویند سالار معظم مثل آن است که به میرزا محمد منگنه، سیف الملک و شجاع الملک و حسام السلطنه لقب دادند! ..."

لرد کرزن در کتاب ایران و مسئله ایران گوید:

"بیشتر القاب ایران به سه کلمه سلطنه، دوله و ملک ختم میشود. اگر بخواهیم القاب را درست به بزرگان ایران بدهیم باید آنها را غارت کننده کشور، فاسد کننده سلطنت، خراب کننده امور دولت، برهم زننده نظم و شکننده قانون، برباد دهنده آبرو و شرف خطاب کنیم "(هزارفامیل ص 111).

همانگونه که دیدیم داشتن لقب و یا ابقای چقدر مورد علاقه رجال بوده است.

 

تاریخ القاب از کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی :

 

ابوریحان گوید:" بنی عباس پس از آنکه اعوان خود را بالقاب دروغین ملقب میساختند و فرقی میان دوست و دشمن خود نگذاشتند دولت و سلطنت آنان ضایح گشت و چون در دادن القاب افراط کردند، احتیاج یافتند که برای حاضران درخدمت و در دربار خود فرقی و تمیزی قائل شوند. این بود که به آنها دو لقب دادند و چون این خبر شهرت یافت آنانکه از حضور غایب بودند مایل شدند که مانند دسته پیشین دو لقب داشته باشند و با آوردن واسطه ها و بذل مال یک لقب دیگر از خلیفه گرفته و این دسته هم دارای دو لقب شدند با بنی عباس نیازمند شدند که از نو فرقی میان این که به حضور خلیفه اختصاص دارند بگذارند این بود که یک لقب دیگر بایشان دادند تا دارای سه لقب شوند و لقب شاهنشاهی را بالقاب این دسته افزودند. تا آنکه باندازه ای تکلف و سقالت در این اسماء پیدا شد که شخص پیش از تلفظ و ذکر این نامه از طول آن خسته میشد و نویسنده مدتی از عمر و مقداری از کاغذ خود را برای نوشتن این نامها باید ضایع و تفریط کند. شخص مخاطب هم از شنیدن آنها باین فکر است که وقت فوت نشود و نماز قضا نگردد! و تصور نمیکنم که اگر مقداری از القاب صادره از حضرت خلافت را در جدولی حصر کنیم و بخوانندگان ارائه دهیم گناهی مرتکب شده ایم." آنگاه ابوریحان در جدولی رجال و القاب را نام میبرد که ماخلاصه وار چند لقب را اینجا آوردیم.

 

نامهای ملقبین                             القاب صادره از حضرف خلیفه

قاسم بن عبدالله                                        ولی الدوله

پسرش                                                  عمیدالدوله

ابومحمد پسر حمدان                                  ناصرالدوله

پسرش                                                  سعدالدوله

ابوالحسن علی بن حمران                            سیف الدوله

علی بن بویه                                           عمادالدوله

 

ابوریحان بعد از ارائه لیست مفصلی از القاب آنزمان درکتاب خود ادامه میدهد:

"همچنین وزراء خلافت، "ذواء" نامیده میشدند مانند ذی الثمنین و ذی الریاستین و ذی الکفایتین و ذی السیفین و ذی العلمین و پس از آنکه سلطنت به آل بویه منتقل شد، به خلفا تشبه جستند و در نامگذاری مبالغه کردند و سراپا در دروغ غرق شدند. وزاری خود را بکافی اکفات و کافی اوحد و اوحد الکفات نامیدند. ولی سامانیان که ولات خراسان بودند در این القاب رغبت نکردند و تنها بکنیه اکتفا کردند و در زمان سلطنت خود باین قبیل نامها خوانده میشدند: ملک موید، موفق، معظم، منتصر و پس از مرگ اینطور نامیده میشدند: حمید، شهید، سدید، رضی و مانند این نامها ولیکن سامانیان سپاهیان خود را از راه اقتدای بکارهای خلفا به ناصرالدوله و معین الدوله ملقب ساختند. بغراخان هم که در سیصد و هشتاد و دو خروج کرد خود را شهاب الدوله نام گذاشت ولی برخی از سامانیان از این حد تجاور کردند خود را بامیرالعالم و سیدالامراء خواندند و خداوند ذلت دنیوی را بایشان چشانید و ناتوانی ایشان را بجهانیان ارائه داد."

 

کسانی که در تاریخ ایران به ظهیرالدوله نامیده شده اند:

 

1-    بیستون ابن مرداویچ بن زیاربن وردانشاه گیلانی سومین امیر آل زیار (357-366)

2-  ابراهیم خان ظهیرالدوله که از سال 1218 تا 1249 هجری قمری در دوره حکومت فتعلیشاه قاجار حاکم کرمان بوده است. مجموعه گنجعلیخان شامل بازار، حمام، آب انبار، مدرسه و خلوت از بناهایی هسته که ابراهیم خان ظهیرالدوله در کرمان ساخته است.

3-    امیرکبیر محمد قاسمخان که نوه فتحعلیشاه یعنی پسر اعتضادالدوله سلیمانخان قاجار بوده است.

4-    محمد ناصر خان پدر علیخان ظهیرالدوله

5- علیخان ظهیرالدوله پسر محمد ناصر خان

 

 

روش و منش ظهیرالدوله در امر حکومت:  

 

آنچه که از تاریخ قاجار بدست می آید ظهیرالدوله در حکومت همواره سعی در برقراری عدالت داشته است و مردم را نسبت به حقوق خود هشیار میدانسته. او برخلاف سایر شاهزادگان و حکام آنروزگار از مال اندوزی و ظلم و جور پرهیز مینموده است.

بطور خلاصه او از نوادری بود که در آنروزگار به اصلاحات میکوشیده و در مناصبی که داشته همواره جانب مردم بوده است. در دستگاه حکومتی او رشوه و فساد وجود نداشته و از اینرو هرکجا که او به حکومت میرسید موجبات شادمانی مردم شده است. آنچه که از کتاب خاطرات ظهیرالدوله و مکاتبات او (تالیف ایرج افشار) در دست است بخوبی بیانگر این است که او مصالح مردم را مدنظر داشته و در ارتقاء زندگی و معیشت آنها میکوشیده است.

برای روشن شدن شیوه های حکومتی او چند مورد کوتاه که از کتاب مفصل خاطرات او در حکومت همدان انتخاب شده را اینجا نقل میکنیم:

 

1- ساختن سنگهای اوزان رسمی و جمع آوری اوزان نادرست:

"... صحبت در اوزان بود. سنگها و نیم ذرعهای آهنی که گفته بودم ساخته بودند با علامت و مهر دولتی تماشا کردند و خیلی دعا و تحسین کردند... (ص 103)

 

2-تنبیه کردن رجال و صاجب منصبین زور گو به دست خود مردم  که تا آنوقت سابقه نداشته است

"...من گفتم : از تهران قزاق و قراول نیاوردم قزاق و قراول من علاف و بقال است. دو نفر از کاسبهای همین گذر را صدا کنید. صدا کردند آمدند  به آنها گفتم میرزا عباسقلی خان و میرزا پاشا خان دست شما سپرده در همین مسجد حبسشان کنید. گفتند چشم و مجلس بهم خورد حبس میرزا عباسقلی خان که از مباشرین و گندم انبار کنهای کلفت همدان است در مسجد به دست دو نفر بقال و حال آنکه خودش گذشته از سربازانش دویست نفر دزد آدم لخت کن بیشتر دارد. ولوله و قال و قیلی در همدان انداخت خیلی اثر غریبی یخشید...بعد رفتیم سر وقت میرزا پاشا خان. منصورالدوله گفت چون این در فوج (ارتش)  استخدام است باید شلاق بخورد بدست سرباز!  یک قصاب از دکان روبرو بیرون آمد با دست سلام داد که من سربازم عذر منصورالدوله تمام شد و جند شلاقی هم او خورد. باز خودم وساطت کردم وگفتم دو خروار گندم از آن دو نفر گرفته به کسبه ایی که دیشب به حای قراول و قزاق و همه چیز بودند تقسیم کردند..."

 

3-    ثابت نگهداشتن قیمت ارزاق در شهر با مشورت خود اصناف.

قیمت گوشت:

"... درباب تنزل گوشت صحبت و نتیجه گفتگو به اکثریت آرا و امضای وکیل این صنف این شد که گوشت را به سنگ نه عباسی از قرار یک من سه هزار و یک عباسی بفروشند، غیر از این صنف هم هرکس بخواهد کشتار نماید آزاد و مختار است. و هرکس به سنگ کم یا زیادتر از این قیمت بفروشد شخص خریدار بیاید به حکومت جلیله اطلاع دهد تا به آن قصاب مجازات داده شود." (ص 96)

          تنبیه نانواها:

عصر رئیس نانواها را با هفت نفر که با داشتن گندم و آرد محض آنکه حکومت اذن بدهند نان را به هر قیمت که دلشان میخواهد بفروشند نان کم میپختند و باز صدای مردم داشت بلند میشد آوردند. هر هشت نفر تنبیه شده، امر شد که آنها را امروز و امشب و فردا در حبس گرسنه نگاه دارند که بدانند خلق از دست آنها چه میکشند. بعد مرخص شوند. (ص 117).

 

4-  متحد نمودن مردم همدان برای شورش علیه خوانین و مالکین برای پائین آوردن نرخ گندم و شکستن قحطی همدان در سال 1224

"... چگونه سزاوار است که برای رضایت ده نفر صد هزار نفر رعیت از گرسنگی بمیرند کسانی که به مردن صد هزار نفس راضی هستند خوب است مقرر بفرمائید خود آنها اول ده نفر را خلق کنند. امر و مقرر فرمایید حضرت اقدس اشرف والا شاهزاده یمین السلطان حکمران سابق همدان به آستان مبارک حاضر شود و شرح حال وگذران جان نثاران (مردم) و ظلمهای وارده از خوانین را به عرض خاکپای جواهر آسای فلک فرسای مبارک برساند که چگونه در شش ماه قبل مرد و زنهای مسلمان از زیادتی گرسنگی و نرسیدن نان و غیره به آنها به کلیسای ارامنه پناهنده شدند و ازخورده های سفره ارامنه میخوردند و احترام چهار هزار ساله دولت ابد آیت خلد الله ملکه و سلطانه را خوانین مراعات نفرمودند... (ص 190)

 

5-    نصب صندوقهای پیشنهادات و شکایات مردمی در شهر

"امروز توی کاغذهای جعبه یک پاکت خیلی عجیب خواندنی داشتیم که یه عبدالکریم نامی فوق العاده رفیقانه نوشته بود که نه ماه است خاطر فلان کس را میخواهد و واله و شیدای او هستم، به طوری که نزدیک به جنون هستم و شاهد جنونم هم این است که این کاغذ را به تو بنویسم. در این نه ماه هرچه کردم از علاج و از دوا رنج افزون گشت و حاجت ناروا. با قرآن استخاره کردم که به شما عریضه کنم که یک دعائی، ذکری، چیزی تلقین کنید که یا این عشق و جنون از سر من بیرون شود یا فلان کس با من مهربان باشد.

جمع شدیم دور هم خیلی به این کاغذ خندیدیم و تحیر کردیم. آدرس معشوقش را خواستم. سفارش کردم که با او مهربان باشد. سبحان الله! (ص 142)

 

6-    تأسیس مجلس فوائد عام برای اصناف همدان که 2 ماه قبل از افتتاح مجلس شورای ملی در تهران بوده است.

"از پیر و جوان یکان یکان خواهانم که در خاطر داشته باشند بلکه در پشت قرآن و کتابهای خود بنویسند که بلده طیبه همدان اول نقطه ای است از نقاط ایران که این نیت مقدس اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی عادل رعیت دوست خلدالله ملکه در آن انجام گرفته و تقریبا" دو ماه قبل از صدور این دستخط آفتاب نقط این فقیر صفاعلی همین مجلس را که سبب آسایش حال و استقبال است بدون کم و زیاد مرتب و مقرر داشته است".(ص 129)

 

7-    توجه او به پیشرفت و نوسازی مناطقی که در آن حکومت میکرده است.

"عصر منزل بودم شخص تاجر ترکی آمد که اذن میخواست چند نفری جمع کرده تشکیل شرکتی برای آوردن چراغ برق بکند. خیلی تشویقش کردم و انشاءالله خواهد شد." (ص 284)

 

8- عملکرد او در برابر ملاکان و خانهای ظالم و پاسخ گو بودن در برابر مردم.

 به رغم خاستگاه و بستر رشد اشرافی و درباری  ظهیرالدوله اقدامات او در امر حکومت تا حدی مبین جهتگیری مردمی او بود، نحوه واکنش و عملکرد او در قبال محتکران غلات و در نهایت با عقب نشینی موقتی محتکران،  سرانجام بسود وی و مردم فروکش کرد. شایان ذکر است که در این ماجرا، ظهیرالدوله از نیروی منسجم و متشکل اخوان بمثابه یک حزب بهره برداری نمود.

در گذشته به اهتمام و علائق ظهیرالدوله به مسائل فرهنگی و هنری اشاره شد، ظهیرالدوله در ایام حکومت همدان همچنین مبادرت به تأسیس روزنامه ای موسوم به «عدل مظفری» نمود که از جمله در ستون ششم اولین شماره آن و در بخش اعلانات از قول وی چنین نوشته شده بود:

"هرکس از اجزا و کارکنان حکومتی ویا  حتی خود من شکایتی دارد از هر قبیل که باشد با کمال آزادی مأذون و مجاز است به واسطه روزنامه و مجلس فواید عمومی سئوال کند و جواب بخواهد.    "صفاعلی"  (ص 271)

 

 همین نمونه های مختصر که در آئین حکومت ظهیرالدوله آگاهی میدهد بسنده میکنیم و طالبین را برای مطالعات گسترده تر به کتاب خاطرات ظهیرالدوله تاليف ايرج افشار (انتشارات زرین) و سفرنامه ظهيرالدوله به تصحيح دكتر اسمعيل رضواني  (چاپ کتابفروش مستوفی)  سفارش میکنیم

بود مفصل و مشروح شرح این مطلب        که بایدی به زبان گفت نی به نیش بنان  (صفا علی)

 

 

ظهیرالدوله در مشروطه:

 

مورخین عقیده دارند مقدمات مشروطه بسیار گسترده و متنوع است اما افکار مردانی چون شیخ جمال الدین اسد ابادی - میرزا ملکم خان ناظم الدوله

میرزا علیخان امین الدوله و علیخان ظهیرالدوله را مهم ارزیابی کرده اند که هرکدام با نوشتن کتابها و تاسیس انجمنها در راه مشروطه کوشیدند که ما را در این مقام فرصت پرداختن به آن نیست.

به هر حال ازنامه های ظهیرالدوله در کتاب خاطرات  هم چنین برمی آید که او از طرفداران مشروطه و اصلاحات در ایران بوده است و خانه وی از کانونهای مبارزه بوده است. و به همراه به توپ بستن مجلس شورا توسظ محمد علیشاه روز بعد خانه و خانقاه او در تهران نیز به توپ بسته شد. تا جایی که زن و فرزندان او سراسیمه از پشت بام به بیرون گریختند و اموال و کتابهای ارزشمند او نیز به تاراخ رفت. در این واقع ظهیرالدوله بعنوان حاکم در گیلان بود.

پسر وی ظهیرالسلطان نیز جزو مبارزین مشروطه بوده و جزو 8 نفری بوده که محمدعلیشاه آنها را دستگیر و در باغشاه زندانی نمود. آن هشت نفر عبارت بودند از:

میرزا جهانگیر خان مدیر صوراصرافیل – سید محمدرضای شیرازی مدیر مساوات – ملک المتکلمین – سید جمال واعظ – بهاء الواعظین – میرزا داود خان – ظهیرالسلطان  و سید حسن تقی زاده .

 

مختصري از نظرات رجال در باره ظهيرالدوله:

 

دکتر اسمعیل رضوانی:

 

" یکی از راههائیکه پدران ما برای تربیت نسل جوان برمیگزیدند نگاشتن شرح حال نامدارانی است که به مقامات بزرگ رسیده اند و در مقامات بزرگ مسئولیت هائی سترگ برعده داشته اند اما خوشنام زیسته اند، خوشنام مرده اند و خوشنام مانده اند، و هروقت نام آنان به میان می آید توأم با تکریم و تبجیل است و بدون تردید میرزا علیخان ظهیرالدوله یکی از آنهاست که سالها در محیطی آلوده به فساد زیسته  و دامن آلوده نکرده است و بنابراین باید کنجکاوی کرد که چگونه و با چه تدابیری درمقامات بلند مانند حکومت مازندران و همدان و گیلان و کرمانشاه در سمت دامادی یک پادشان مستبد مقتدر و مهیب مانند جویباری زلال راه زندگی را چنان پیموده که غباری از او بر دامن کسی ننشسته است و البته چنین تحقیقی به سادگی انجام پذیر نسیت و سالها و لااقل ماهها مطالعه و کنجکاوی لازم است..."

 

سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال):

 

"از قرار مذکور بطور محقق (آقای ظهیرالدوله) که سالیان دراز قبل از مشروطه از اجزاء هوائیه و ذرات ترابیه همایون محضرش نغمات مشروطیت و قانون طلبی بلند بود به جهت حکمرانی دارالمرز گیلان نامزد گردید. درهمین ایام پرتو عدل و دادش روشنی بخش دیده اهل رشت شده تکالیف کلیه این سامان را بطور اکمل مرتب خواهد فرمود تا دیگرباره خائنین خانمانسوز چه گربه برقصانند ولی همان به که از این بشارت آزادی جویان و وطن خواهان ومشروطه طلبان دست هم گرفته با هم هم آواز شده همین یک شعر را با هزایان شعف بخوانند:

انجمن رشت را شمع وفا در رسید                           بشارت ای اهل دل شاه صفا در رسید

نخستین خبری که از حاکم جدید درهمین روزنامه نسیم شمال داده شد با عبارات ذیل بیان گردیده:

"اخبارات شهری – بحمدالله و المنه در رشت و نواحی آن به یمن کفایت و حسن درایت و سعایت آقای ظهیرالدوله مدظله العالی کمال آسایش و رفاه حاصل است. نواقص شهر و اهالی بالکل در شرف اصلاح از هر حیث ابواب افاضات مفتوح و صدور به نور عدالتشان مشروح است. روز یکشنبه 17 ربیع الاول را در باغ شالکوی رشت با جماعتی از اخوان الصفا و خلان الوفا از برای مولود نبی جشنی شایسته گرفتند از مصادف اینکه :  میلادشان (تولد ظهیر الدوله) همان روز مولود نبی است. از قدومش باغ شالکو بر اعلا علیین و روضات فردوس برین طعنه می زد. از لطایف ربانی اخوان الصفا را فیوضات روحانی در آن باغ کرامت فرمودند – اللهم اهدنا بنور صفائه وسلوکه و منهج ارشاده..." (ص 26  سفر نامه ظهیرالدوله)

"ظهیرالدوله که مأمور حمومت مازندران بود دراین روزها معاودت به رشت کرده که به طهران برود. امور آن سامان و تنظیم مازندران گویا از حوصله کفایت ایشان خارج بوده و در رشت بعضی کسان به ملاحظه موقتی بودن حکومت سردار معتمد در تقلا شده اند که ظهیرالدوله را به حکومت نگهداری کنند..." (روزنامه خیرالکلام شماره 83)

 

میرزا کوچک خان:

 

"... میرزا کوچک خان وقتی بر گيلان مسلط شد، بسیاری از متعینین را مصادره کرد. از آنجمله امین الدوله (میرزا حسن خان) بود که لشت و نشا را داشت. او امین الدوله را تقریبا" توقیف و تحت نظر گرفت تا جائیکه تهران ناچار شد از احساسات مذهبی "کوچک" استفاده کند. پس ظهیرالدوله را به حکومت گیلان فرستادند و کوچک چون اعتقاد خاص به ظهیرالدوله داشت، به پیشواز او رفت و تا کسما از او استقبال کرد. (گويند به هنگام پيشواز از ظهيرالدوله پياده رفت برخي هم گويند چهار دست و پا به ديدار او شتافت) معذالک 40 هزار تومان گرفتند و امین الدوله را رها کردند..." (دکتر باستانی پاریزی: تلاش آزادی)

 

معیر الممالک:

 

"ظهیرالدوله قدی رسا و هیکلی برازنده داشت و در مراسم سلام با شال و کلاه، جبه طرمه مفتول دوزی، چاقچور قرمز با کفش چرم برقی گلدار و عصای بلند مرصع حاضر میشد. وی مردی بود بتمام معنی درویش، افتاده، خلیق و خوشرو. با وجود سمتی که داشت هرگز پا در حلقه سیاست نگذارد و گرد تزویر نگشت. همه را با او کار بود و او را با کس کار نه..." (خاطرات ص 72)

 

نقل از کتاب افضل التواریخ:

 

"بعد از ایشان (صفی علیشاه) جناب مستطاب ظهیرالدوله، صفاعلیشاه تشریفات دارند و به شرف مصاهرت سلطنت عظمی مفتخرند. خلیفه و جانشین آن مرحوم شد. پیشوای طریقت و رئیس طایقه شاه نعمت اللهی گردید. واقعا" درویشان از طفیل وجود او آسوده گشتند. هیچ وقت هیچ مرشدی این طور از درویشان پرستاری نمیکرد. به بعضی سرمایه داد و آنها را به کسب باز داشت که به سهولت گذران آوردند و مایه را زیاد کردند. بعضی را به بعضی ادارات معلم ساخت و هریک را به طوری شایان نواخت. نعمتها بر ایشان گشود و بر اعزاز هریک افزود. هرکدام هنری داشتند بر ترویج هنر ایشان کوشید و بر بعضی درهم و دینار بخشید. قواعد خوب درکار گذاشت. مجلس شب نیاز را مرتب ساخت. هفته ای یک روز بدون حضور اغیار در مجلسی جمع شده به مشورت در می آمدند که وضع آسایش این طایقه را به چه قسم مرتب و منظم دارند. بسی قواعد خوب در کار گذاشته اند که من مجال شرح و بسط ندارم.

نه ادعای کشف و شهود دارند نه مثل سایر مشایخ طریقت خرق عادت به خود میبندند نه مثل سایر رؤسای متصوفه به مهدویت دوری و نوعی قائلند. ریا و خود بندی در کار ندارند. فرضا" اگر وقتی فسقی کرده باشند کنون بیان میکنند و زهد را به خود نمیبندند. سایر مرشدان در خلوت با خاصان اباحه ی شراب کرده به وجد و سماع و شنیدن نغمات میپردازند و نزد سایر مریدان اظهار ریا میکنند. ایشان به کلی از این معایب بری بوده لهو و لعب سابق را به کنار گذاشته اند. مرشدان پیش به طراری و شعبده از گدائی و فقر و فاقه خود را صاحب جلال و اسب و استر و خانه و دستگاه کرده مردم را به آوردن هدایا ترغیب میکنند. ایشان با کمال بزرگی و بزرگ زادگی و عظمتی که داشته و دارند خود را اهل فقر قرار داده اند. با نهایت حشم و خدمی که دارند و جزء وزراء کبارند غالبا" درشکه و کالسکه و اسبان و نوکران خود را کنار گذاشته در کوچه ها تک حرکت میکنند. در مجلس با اعلی و ادنی و وضیع و شریف و مخالف ومؤالف و منافق و موافق، طوری سلوک میکنند و به قسمی محاورت خوش دارند و صحبتهای شیرین به میان می آورند که قهرا" همه کس مرید او میشود. حقه بازی و زمینه سازی و دکانداری و ریاکاری، ابدا" دراین دستگاه نیست. عیب و ریبی در ایشان دیده نمیشود. و به هیچ وجه داعیه ی کشف و کرامتی هم ندارند و طایفه ی نعمت اللهی هم سرسپار و ارادت شعار و جان نثار او هستند.

اشعار را به غایت نیکو میسرایند. مکرر اشعار آبدار خود را برای بنده خوانده و بنده را شرف داده اند. افسوس که حالا از اشعار ایشان چیزی موجود ندارم که در این سفینه بنگارم.    والله المستعان"

(خاطرات ص 79)

 

علینفی بهروزی:

 

"روزی در مجلس شیخ فضل الله نوری مجتهد معروف و ظهیرالدوله مرشد و عارف مشهور حضور یافته و به فاصله چند متری با گرفتن حریم یکدیگر نشستند. از این وضع عکسی گرفته میشود و چون آن عکس را به مرحوم شیخ الرییس (ابوالحسن میرزا قاجار متخلص به حیرت) نشان میدهند فوری این قطعه را در زیر مینویسد.

چو عکس مفتی و صوفی به صفحه ای دیدم             شگفت آمد و گفتم که جای خوشحالی است

فقیه و مرشد بنشسته در یکی مجلس                      که این مقدمه بر یک نتیجه عالیست

شریعت است و طریقت ولی هزار افسوس             که جای نقش حقیقت در آن میان خالیست"

 (خاطرات صفحه 81)

 

محمد علیشاه: (به نقل از فروغ الدوله عمه  محمد علیشاه و همسر ظهيرالدوله)

 

"نایب السلطنه از من( فروغ الدوله همسر ظهیرالدوله) میپرسید این روزنامه ای که تعریف آقای ظهیرالدوله را نوشته اند دیده اید؟

گفتم خیر نخوانده ام. گفت بلی خیلی تعریف از آقای ظهیرالدوله نوشته اند. نوشته بود که اول بنای مشروطه را در همدان ظهیرالدوله بر پا کرد و اول انجمنی که در ایران پیدا شد انجمن اخوت بود خیلی به ملت خدمت کرد. حیف است ظهیرالدوله در این شهر نباشد. بعد شاه(محمد علیشاه) گفت :

بلی مرد بزرگی است در حقیقت قبول عامه دارد و همه کس دوستش دارد برای همه کار قبولش دارند. خوب است احمد  (احمد شاه)را بدهند ظهیرالدوله تربیت کند... " (خاطرات ص 440)

 

 قسمتی از تلگراف سردار اسعد (علیقلی بختیاری) به ظهیرالدوله:

 

"... در هیچ موضوع و مساله حاجت به اظهار و گفتار نمیدانم. همین قدر به سعادت اهالی کرمانشاه غبطه میخورم که در زیر سایه مبارک هستند و در دامن امن وامان. ارادتمند که خود را در راه بقای استقلال ملک و ملت گذاشته و بر حسب وظیفه اسلامیت و ایرانیت خود و تبعیت احکام آیات الهی خاصه حضرت نایب الامام آقای خراسانی دامت برکاته جدا در مقام مجاهده بر آمده و اینک با اردوی ملی مرکب از سوار بختیاری و سواره و پیاده خلج در بلده طیبه نشسته با طهران مشغول مخابرات و مذاکره هستم...." (خاطرات ص 417)

 

 سخنان سعدالدوله در مجلس شورا:

 

"اینکه امورات دولت و کشور ایران همیشه در حال تنزل است بدین علت است که ادارات دولتی پیوسته در دست یک عده اشخاص مخصوص است که تغییر ناپذیرند. مثلا"اگر فلان وزير از عهده وزارت خود بر نيايد  به حكومت فلان ايالت منصوب ميشود ... در صورتيكه ميان طبقات مردم اشخاصي پيدا ميشوند كه قابل كارهاي عمده هستند.از آن جمله همه شما ميدانيد كه جتاب ظهيرالدوله را عين الدوله به بهانه اينكه در اين شهر نباشند به حكومت همدان فرستاد و از قراري كه به تواتر اخبار ميرسد چنان حكومتي در آنجا كرده اند كه از چندين قرن پيش همچو حكومتي در هيچ نقطه ايران نشده است... نطق جناب سعدوالدوله كه به اينجا رسيد حضار مجلس از وكلا و نظار هورا كشيده دست زدند.." (خاطرات ص 298)

 

 

نامه سيد عبدالله بهبهاني:

 

... خيلي از تاسيس مجلس مشورتي ملتي ( اولين مجلس شورا در همدان) كه حضرت مستطاب عالي قبل از اطلاع و اخبار استقبال فرموده بودبد امتنان و تشكر حاصل نمود البته معني دين داري و خيرخواهي و وطن پرستي همين است  كه در وچود مسعود شما بروز و ظهور نموده خداوند بر توفيق و اجلال حضرت عالي بيفزايد كه هميشه ساعي در اين گونه امورات خيريه كه نفع آن عايد عامه مسلمانان است بوده باشيد و از ناحيه مقدسه امام عصر عجل الله ظهوره مورد فيوضات گرديده. چون جناب مستطاب رييس الواعظين آقا ميرزا محمد واعظ سلمه الله عازم اند اخلاص قلبي و مودت و اتحاد باطني داعي را مشروحا" خدمت حضرت عالي عرض خواهد داشت و يقين است كه انشا الله مجدانه در تتميم و تاسيس اين مجلس كمال مراقبت و اقدامات كاملانه خواهند فرمود كه رضايت خدا و رسول و آسايش تمام مسلمين است... (خاطرات صفحه 150)

 

 

عين السلطنه: (روزنامه 10 جلدی عين السلطنه  که اخیرا" چاپ شد بخاطر افشاي حقايق دربار قاجار و انتقاد گزنده از اكثر رجال آندوره معروف است و بنا به وصيت خود عين السلطنه 50 سال بعد از مرگ او خاطراتش چاپ  شد اما شاید ظهیرالدوله تنها کسی است که  به نیکی از او یاد کرده است.)

 

...ظهيرالدوله قاجار دوانلو است و بعد از فوت صفيعليشاه جانشين و مرشد آن طايفه و صفاعلي شاه شد جماعت زيادي مريد دارد. اين طايفه از دراويش كه مريد او هستند از محترمين و تربيت شده ها ميباشند من جمله عميد الدوله و شعاع الدين ميرزا -معتمدالدوله و انتظام السلطنه خودمان است چند سال هم ميشود انجمن اخوت را بر پا نموده يعني قبل از  همه اين حكايتهاي مشروطه

حقيقتا" خودش هم آدم نازنين معقول خوبي است شعر هم خوب ميگويد تخلص همان صفا ميكند. (روزنامه 10 جلدي عين السلطنه ص 1878)

 

ناظم الاسلام كرماني:

 

...بنده نگارنده از جناب ظهيرالدوله چند سوال كردم كه يكي از آن سوالها اين بود: از قراري كه شنيدم عدالتخانه كه در همدان بر پا كرده بوديد بناي آنرا خودتان گذارده بودبد؟ و آجر اولي كه نصب گرديده به دست  خودتان گذارديد راست است يا نه؟ جواب دادند بلي صحيح است. از احتشام لشگر كه حاضر است استفسار كنيد و نيز بدانيد آن بنا را خراب كردند! و در اين يكسال استبداد آن بناي عالي منهدم گرديد. بعد جناب ظهيرالدوله از آقا سيد عبدالرحيم پرسيد كه: بنايي مجلس (بهارستان) موقوف شده است؟ آقا سيد عبدالرحيم گفت: پول نيست. ظهيرالدوله گفت: ملت هر كدام يك تومان بدهند براي عمارت بهارستان. آقا سيد عبدالرحيم گفت اگر ميخواستند بدهند خراب نميكردند. (تاريخ بيداري ايرانيان ص 426)

 

مهدي ملك زاده:

 

..ظهيرالدوله مردي درويش مسلك وعارف بود و خود وپيروانش طالب آزادي و اصلاحات بودند و از اوضاع اظهار تنفر ميكردند...(تاريق مشروطيت ايران ص 255)

 

استاد وحید دستگردی (طی قصیده ای ظهیرالدوله را ستوده که چند بیت آن آورده میشود)

 

دلا تا کی به پستی میگرایی میل بالا کن                    بهل مسجد بیفکن صومعه در میکده جا کن

توپیش از آشیان خاکی ای سیمرغ قدوسی                 بهم خاکی قفس بشکن به قاف قدس ماوا کن

ره مقصود گم شد همتی ای خضر فرخ پی                  ز راه کج به راه راست ما را راه پیما کن

تو ای منظور مستور از نظر بر ما نظر بگشای           در احیای نفوس مرده اعجاز مسیحا کن

پریشان همچو سنبل پشت خم چون بید مجنونم             به پیران التفاتی ای جوان سرو بالا کن

ظهیرالدوله برهان حقیقت مظهر دین را                     بجو در توتیای خاک پایش دیده بینا کن

چو فیضش دست گیرد پشت پا یکسر به هستی زن         چو زلف یار کفر آموزد از هر دین مبرا کن

وحید افتاد از گرداب لا در ساحل وحدت                      تو نوح وقتی او را ساکن کشتی الا کن

 

 

ظهیرالدوله از نگاه خودش:

 

جناب اخوت ماب برادر مکرم آقای آقارضا شمس العرفا سلمه الله با کمال آگاهی که از حال و قال و گفتار و کردارم دارند خواستند که خود فقیر شرح روزگار گذشته ام را چیزی عرضه بدارم که در ضمن تذکره گذشتگان به آیندگانم معرفی فرموده باشند این است که با برخورد به معنی:

ان الفتی من یقول ها اناذا                 لیس الفتی من یقول کان ابی

عرض میکنم پدرم محمد ناصرخان قاجار ظهیرالدوله وزیر دربار پسر محمد ابراهیم خان سردار پسر جان محمد خان ایلخانی ایل قاجار پسر قراخان از طایقه دولو بود. در سنه هزار و دویست و هشتاد و یک هجری محمدی (ص) که پدرم از حکومت مملکت فارس مراجعت کرده و در جمال آباد شمیران ییلاق طهران اقامت داشت نزدیک به صبح روز هفدهم ربیع الاول متولد شدم. از سال هزار و دویست و نود و چهار که پدرم به دار باقی شتافت مستقلا" به خدمت دیوان که نأسی به پدران بود کمر بستم. تقریبا" دو سال بعد به مصاهرت اعلیحضرت ناصرالدین شاه قاجار مفتخر شدم. در سنه هزار و سیصدو سه (1303) هجری خاک پای کیمیا آسای حضرت ولایت مرتبت حاجی میرزا حسن اصفهانی الاصل یزدی المسکن ملقب به صفی علیشاه را قدس سره بر دیده باطن کشیده به دست کرامت پیوست حضرتش به شرف و افتخار فقر و درویشی مشرف و مفتخر شدم و از عصر روز چهارشنبه بیست و چهارم ماه ذیقعده سال هزار و سیصد و شانزده هجری که پیر روشن ضمیرم قدس سره از دار فانی به عالم باقی شتافته و به قول فقرا خرقه تهی فرمود به امر قدر قدر آن حضرت به خلافت ارشاد و راه بردن اعلا و ادنا را به اخلاق حمیده و چیزهای دیگر معین و مأمور شدم و هماره از روح پرفتوحش خواهانم که توفیق خدمتم کرم فرماید. و در سنه هزار و سیصد و هفده (1317) به همت اخوان و یاری حضرت مولی الموالی موفق شدم به بنای انجمن اخوت که مولایش پاینده و برقرار بدارد. بلی:

خلل پذیر بود هر بنا که میبینی              بجز بنای محبت که خالی از خلل است

از ممالک داخله ایران، فارس و اصفهان و خراسان و مازندران و همدان و کرمان شاهان و گیلان را مکرر دیده ام.

در سال هزار سیصد و هفده هجری در معیت اعلیحضرت مظفرالدین شاه قاجار ممالک روسیه و فرانسه و اطریش و مجارستان و سربستان و عثمانی و آلمان و بلزیک و بلغارستان را گردیده ام در سنه هزار و سیصد و بیست و در مرض وبای عام طهران و بعضی از نقاط ایران تقریبا" پنج ماه آزادانه در ییلاقات فقفازیه و فرنگستان بسر بردم و کتب و وسایلی که در مواقع بیکاری و حال هدیه خاطر و خیال دوستان و برادران حال و استقبال را نوشته ام نظما" و نثرا".

رساله سبحه صفا و آن بعضی حکایات کوچک منظوم و به وزن مثنوی ملای روم است و کتاب مرآت الصفی و آن در حالات بعضی از عرفای بزرگ نظم شده و هم به وزن مثنوی ملای روم است - و کتاب رعنا و زیباست که فقط یک قصه و به وزن خسرو و شیرین نظامی گنجه است و کتاب مطلع الانوار است که تقریبا" متعلق به اخلاق درویشان و به وزن مخزن الاسرار نظامی است و رساله روح الارواح به نثر است و تاریخ وقایع کشته شدن ناصرالدین شاه - و رساله موسوم به چنته صفا است - غزل و سایر انواع شعر را گاهی هم سروده ام.

این همه هیچ است و جمله در بسیج               پیش چشم مست او هیچیم هیچ

                                                                                                                                          

  (صفاعلی)

 

 

 

 

همسر و فرزندان ظهیرالدوله:

 

نامه های فروغ الدوله همسر ظهیرالدوله

نشر فرزان- 1383 

به کوشش ایرج افشار

 

 فروغ الدوله ملکه ایران، عیال ظهیرالدوله:

چنانچه گذشت ظهیرالدوله در سال  قمری1297 با تومان آغا دختر ناصرالدین شاه ازدواج کرد. تومان آغا ابتدا ملقب بود به فروغ الدوله و بعدها به ملکه ایران ملقب شد. مادر تومان آغا زنی گرجی ملقب با خازن الدوله بود.

ملکه ایران زنی نکته سنج و شاعر و نسبت به ظهیرالدوله بسیار علاقه مند بود و اگرچه گفته اند در آغاز زندگی زناشویی رویه ظهیرالدوله را در سلوک راه تصوف نمی پسندید بعدها خود به همان طریقه پیوستگی یافت. قدرت روحی و شخصیت این زن از لابلای مکتوباتش به ظهیرالدوله خوب نمایان است.

ملکه ایران شعر می گفت و تخلص خود را "صفا" اختیار کرده بود که تخلص ظهیرالدوله هم بود. نمونه اشعار او در مقاله ای که معیرالممالک نوشته است و نقل کرده ام دیده می شود. ملکه ایران در رمضان 1335 درگذشت.

وضع زندگانی ملکه ایران با اینکه دختر ناصرالدین شاه بود درمقایسه با سایر وابستگان دربار رضایت بخش نبود و شاید ازین که ظهیرالدوله به قبول حکومتهای ولایات تن می داد ازین باب بوده اشت که درآمد بهتری داشته باشد.

بهر تقدیر یادداشتی از مظفرالدین شاه (شعبان 1318) خطاب به صدراعظم درین باره در دست است که نقل می شود.

"هو. جناب اشرف صدراعظم - ملکه ایران عریضه ای از پریشانی خویش عرض کرده بود. خودتان هم می دانید ه ظهیرالدوله خیلی پریشان است. دستخطی که در راه فرنگستان به آن جناب در این باب نوشته شده بوده وعده التفاتی هم به او کرده بودیم. حالا هر وقتی که صلاح می دانید او را بخواهید. قراری از برای آسودگی او بدهید. - شعبان 1318"

شاید همین وعده بوده است که منجر به حکومت مازندران او شده. درین باره یادداشتی از ملکه ایران پیش ازین چاپ شد و آن نیز مویدست بر اینکه ظهیرالدوله احتیاج به قبول حکومت داشته است.

جزین باید دانست که خانه ظهیرالدوله مدتی در گرو حاجی حسین آقا امین الضرب مهدوی بود. ملکه ایران درین موضوع چندین نامه به حاجی خان که ناظر و پیشکار کارهایش بود درباره همین مطلب نوشته است

اولاد ظهیرالدوله:

1- محمد ناصرخان ظهیرالسلطان:

او درجوانی به خان خانان معروف بود و مدتی از جانب پدر سمت ایشیک آقاسی باشی دربار را برعهده داشت و چون از مشروطه طلبان و آزادگان بود مورد بی مهری محمدعلی شاه حبس و قید گردید و در همین کتاب چندجا به آن مصائب اشاره شده است ملکه ایران چند بار ضمن نامه هایی ه به ظهیرالدوله نوشته به این موضوع اشاره کرده است.

ظهیرالسلطان از هنر نقاشی بهره ای استادانه داشت. از کارهای معروف او یکی پرده صورت صفی علیشاه است که در انجمن اخوت نگاه داری می شود. دیگر نقاشی رنگ روغنی است از صفی علیشاه و ظهیرالدوله که اصل آن به خانقاه صفی علیشاه تعلق دارد  او همچنین نقاشیهای بعضی کتابهای درسی را انجام داده است. ظهیرالسلطان به مانند پدر خلق و خویی درویش مسلکانه داشت و سالهایی چند از عمر را در کرمان گذرانید و همانجا درگذشت و به خاک فرو خفت.

2- ناصر قلی خان ظهیر حضور

این فرزند غالبا" در سفرهای حکومتی ظهیرالدوله همراه پدر بود و  در حکومت گیلان ظهیرالدوله (دو نوبت) امور حکومتی انزلی را برعهده داشت. او بعدا" لقب مظفرالدوله گرفت.

3- ناصر علی خان

این فرزند درخدمت نظامی بود و در مأموریتی که به سال 1325 برای فرونشاندن اعتشاشی در مازندران به او داده شده بود بدست ضرغام السلطان در شهر ساری کشته شد.

4- قمر سلطان

متولد سال 1298، ابتدا عزیزالملوک و بعد فروغ الدوله لقب گرفت (پس از اینکه مادرش فروغ الدوله در سال 1313 قمری به لقب ملکه ایران ملقب شد). ابتدا در عقد زوجیت میرزا محمدعلی خان قوام الدوله (که لقب اولی او معاون الملک بود) درآمد و پس از فوت نامبرده شکرالله خان معتمد خاقان (قوام الدوله بعدی) از او خواستگاری کرد.

5- ولیه ملقب فروغ الملوک

این دختر در کرمانشاه به ازدواج سالارالسلطان کرمانشاهی درآمد. معیرالممالک نوشته است که این دختر شوهر نکرد و نزد اهل ارشاد تقریبا" مقام پدر را داشت. او به نقاشی و آبرنگ و پرداز علاقمند  بود.

6- ملک الملوک

همسر غلامحسین میرزا قهرمانی پسر عمیدالملک بود و درجوانی درگذشت.

7- ملکه آقاق

این دختر در زمان حیات پدرش درگذشت.

 برخی منابع برای مطالعه بیشتر:

خاطرات و اسناد ظهیرالدوله به کوشش ایرج افشار

انتشارات زرین سال

1367

 

خاطرات و سفرنامه ظهیرالدوله

نشر: نشر آبی (09 دی، 1385)

سیف الله وحیدنیا (به اهتمام)

شابک: 964-5709-83-0

چهره هایی در خاک، خفتگان تربت ظهیرالدوله
پدیدآورنده: صفاء الدین تبرائیان
قیمت:  21000 ریال

ناشر: روزنگار - 1382

سفرنامه ظهیرالدوله به فرنگ به کوشش دکتر اسمعیل رضوانی

انتشارات مستوفی سال 1371

 

دیوان اشعار ظهیرالدوله

(سبحه صفا - واردات - مجمع الاطوار- رعنا و زیبا)

سیف الله وحید نیا

سال 1363

ظهیرالدوله در حکومت مازندران - ایرج افشار نشر قطره -1384

 

فهرست معاریف و علمای تخت فولاد اصفهان (آماده نشده)

صفحات فهرست آرامگاه ظهیرالدوله :    123  - 4  - 5  -  6 - 7  - 8  - 9  - 10  - 11  

 صفحات فهرست عکسی قطعه هنرمندان بهشت زهرا 1- 2- 3- 4- 5- 6

صفحات فهرست عکسی امامزاده  طاهر مهرشهر 1

 صفحه موزه و گالری  برخی سنگ قبرهای دیدنی...

بر تربتش از لطف و کرم فاتحه خوانید            کو شاد زلطف و کرم فاتحه خوان است